در عصر حاضر، که اطلاعات با سرعتی سرسامآور در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی منتشر میشود، تعریف «واقعیت» دستخوش تحولی عمیق و بنیادین شده است. واقعیت، دیگر صرفاً رویدادهایی نیست که در دنیای فیزیکی رخ میدهند، بلکه به روایتی تبدیل شده است که از دل این رویدادها ساخته میشود. در این میان، رسانهها با بهرهگیری از تکنیکهای پیچیده، توانایی شگرفی در خلق توهم موفقیت یافتهاند؛ پدیدهای که از هیچ، دستاوردهای ملی میسازد. این رویکرد، که به آن «دستاوردسازی ساختگی» میگویند، در واقع فرایندی است که در آن بدون وجود پیشرفت واقعی، رشد معنادار یا تحول چشمگیر، تصویری از پیروزی، موفقیت یا کارآمدی ارائه میشود. این عمل، مانند یک سحرآمیز رسانهای، کوچکترین حرکت را به یک «اقدام بزرگ» و یک اتفاق عادی را به «یک گام بلند تاریخی» تبدیل میکند و به خصوص در جوامعی که با چالشهای شفافیت و پاسخگویی روبرو هستند، به ابزاری قدرتمند برای مدیریت افکار عمومی تبدیل شده است.
مکانیسمهای دستاوردسازی، مجموعهای از تکنیکهای روانشناختی و رسانهای هستند که با دقت و هوشمندی به کار گرفته میشوند. این فرایند با برجستهسازی و بزرگنمایی یک رویداد کوچک و بیاهمیت آغاز میشود تا سایر ناکامیها و چالشهای بزرگتر را در سایه قرار دهد. به دنبال آن، زبان مبهم و کلیگویی به کار گرفته میشود تا با واژهها و عباراتی مانند «موفقیت چشمگیر» یا «پیشرفت قابل توجه»، مخاطب از تحلیل دقیق و نقد محتوا باز بماند. همزمان، این روایت با انحراف از اولویتها، بر دستاوردهای فرعی یا نامرتبط تمرکز میکند تا افکار عمومی را از شکستهای اصلی در حوزههای حیاتی منحرف سازد. برای تقویت این روایت، از مقایسههای کاذب و گزینشی استفاده میشود؛ به این صورت که عملکرد داخلی با نقاط ضعف دیگر کشورها یا معیارهای غیرقابل اتکا مقایسه میگردد. در نهایت، با تکرار و تزریق مداوم روایت در کانالهای مختلف رسانهای، این توهم تا جایی بازنشر میشود که به مرور زمان، از یک روایت به یک «حقیقت پذیرفتهشده» در ذهن مخاطب تبدیل شود.
در این میان، شبکههای اجتماعی نقش شمشیر دولبه را ایفا میکنند. از یک سو، آنها به عنوان یک تقویتکننده قدرتمند عمل کرده و به روایت رسمی امکان میدهند که از طریق الگوریتمها و ظرفیت بالای نشر، با قدرت و سرعت تکثیر یابد و به لایههای مختلف جامعه نفوذ کند. در چنین فضایی، مرز میان واقعیت و روایت کمرنگ شده و تشخیص اخبار جعلی از حقیقت دشوار میگردد. از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی به میدان افشاگری و تقابل تبدیل شدهاند؛ جایی که خبرنگاران مستقل، فعالان مدنی و کاربران عادی با انتشار اسناد و شواهد، میتوانند روایتهای رسمی را به چالش کشیده و به شفافسازی کمک کنند. اما باید پذیرفت که این تقابل دائمی، فضای عمومی را به میدان نبرد روایتها تبدیل کرده است.
هرچند دستاوردسازی ممکن است در کوتاهمدت با ایجاد یک حس کاذب از موفقیت افکار عمومی را مدیریت کند، اما پیامدهای بلندمدت و مخربی دارد. تکرار تناقض میان واقعیت عینی و روایت رسانهای، به تدریج سرمایه اجتماعی را فرسوده میکند و جامعه را به سمت بیاعتمادی مطلق نسبت به هرگونه خبر یا روایتی، حتی اخبار واقعی، سوق میدهد. این رویکرد، به جای حل ریشهای مشکلات، به نهادها امکان میدهد تا با پنهان کردن شکستها و نمایش موفقیتهای ساختگی، از پاسخگویی شانه خالی کنند. در نهایت، تنها راه برونرفت از این چرخه معیوب، تقویت سواد رسانهای در میان شهروندان، حمایت همهجانبه از خبرنگاری مستقل و تحقیقی و مطالبهگری برای شفافیت آماری و دادهای است. بازگشت به واقعگرایی رسانهای و صداقت خبری، تنها راهی است که میتواند سرمایه اجتماعی را احیا کرده و اعتماد عمومی را بازگرداند.
با همیاری و قلم میم.الف، نوشته شده در میز رسانه زاویه دید

