استراتژی نظامی ترامپ؛ از جنگهای کلاسیک تا مدل حملات نقطهای به سبک ونزوئلا
در سالهای اخیر، تغییرات شگرفی در دکترین نظامی ایالات متحده مشاهده شده است. تحلیلگران بر این باورند که دوران جنگهای فرسایشی و اشغالهای طولانیمدت به سبک دهه ۲۰۰۰ میلادی به پایان رسیده و جای خود را به استراتژیهای کمهزینه، متمرکز و با بازدهی سیاسی بالا داده است. در این مقاله به بررسی تفاوتهای بنیادین میان مدل جنگی بوش و استراتژی نوین دونالد ترامپ در قبال خاورمیانه و ایران میپردازیم.
۱. کالبدشکافی دکترین بوش؛ حرکت از «بیرون به درون»
در سال ۲۰۰۳، جنگ عراق نمونه بارزی از دکترین نظامی کلاسیک آمریکا بود. این مدل که بر پایه تصرف سرزمینی بنا شده بود، ویژگیهای زیر را داشت:
-
لجستیک سنگین و پرهزینه: انتقال بیش از ۲۰۰۰ تانک و ادوات زرهی سنگین به قلب منطقه جنگی، هزینهای سرسامآور بر اقتصاد آمریکا تحمیل کرد.
-
مسیر تهاجم: نیروها از مرزها و خلیجفارس شروع کرده و با تصرف گامبهگام شهرها (بصره، کربلا و غیره) به سمت مرکز (بغداد) حرکت کردند.
-
پیامدهای ناخواسته (خلاء امنیتی): انهدام کامل ساختارهای نظامی و اداری عراق، منجر به ایجاد یک خلاء قدرت شد که نتیجه آن ظهور گروههای تروریستی نظیر داعش و القاعده بود.
۲. مدل ونزوئلا؛ الگوی نوین ترامپ برای تغییرات سیاسی
دونالد ترامپ با نگاهی تجاری و اقتصادی به مسائل نظامی، به دنبال مدلهایی است که «بیشترین منفعت را با کمترین هزینه» به همراه داشته باشد. او به جای تخریب زیرساختها، بر مدل «درون به بیرون» تمرکز دارد.
ویژگیهای استراتژی «درون به بیرون»:
-
هدفگیری رأس هرم قدرت: به جای درگیری در مرزها، عملیاتهای پیچیده و نقطهای برای از کار انداختن مستقیم هسته مرکزی قدرت طراحی میشوند.
-
حفظ زیرساختهای ملی: در این مدل، کشور تخریب نمیشود؛ بنابراین پس از تغییر قدرت، هزینهای برای بازسازی بر دوش آمریکا نخواهد بود.
-
همسوسازی نیروهای مسلح: به جای انحلال ارتش (مانند تجربه شکستخورده عراق)، تلاش میشود تا بدنه نظامی و سیاسی کشور هدف، به مرور زمان با سیاستهای جدید غرب همسو و بازسازی شود.
۳. تحلیل احتمال وقوع حملات نقطهای علیه ایران
با توجه به افزایش سطح تسلیحات در منطقه خاورمیانه و آرایش نظامی جدید، این سوال مطرح است که آیا سناریوی مشابهی برای ایران در نظر گرفته شده است؟
-
تمرکز بر حملات برقآسا: برخلاف تصور عمومی از یک جنگ طولانی، استراتژی مدنظر ترامپ بر حملات متمرکز و ضربتی به نقاط حساس و استراتژیک استوار است.
-
ارتباط با متغیرهای داخلی: برخی تحلیلگران معتقدند تغییرات در صفبندیهای سیاسی داخلی و بازداشتهای اخیر در ایران، میتواند به نوعی با این برنامههای پیچیده برای تغییر «هرم قدرت» مرتبط باشد.
-
چالشهای پیادهسازی: با وجود تمایل به حملات نقطهای، ممکن است پیچیدگیهای جغرافیایی و نظامی ایران باعث شود که آمریکا مجبور به ترکیب این روش با حملات گستردهتر هوایی شود.
۴. چرا ترامپ از جنگهای بزرگ دوری میکند؟
پاسخ در یک کلمه نهفته است: منفعت. ترامپ معتقد است که اشغال نظامی، داراییهای آمریکا را مستهلک میکند. او به جای اشغال، به دنبال ایجاد «مهرههای سیاسی» است که در حیاط خلوت آمریکا، تأمینکننده منافع این کشور باشند؛ درست شبیه آنچه در برنامههای مربوط به ونزوئلا و کوبا دنبال شده است.
جهان از دوران جنگهای کلاسیک عبور کرده و وارد عصر «جنگهای هوشمند و نقطهای» شده است. استراتژی ترامپ، نه بر اساس نابودی ملتها، بلکه بر اساس جایگزینی سریع نخبگان سیاسی و همسوسازی ساختارها با کمترین خسارت جانی و مالی بنا شده است. درک این تغییر پارادایم برای تحلیل آینده ژئوپلیتیک خاورمیانه و ایران حیاتی است.

